کانون خطوط لوله

سید علی میری؛ سال‌ها خدمت در شرکت خطوط لوله و مخابرات نفت و تجربه‌های کوهنوردی و زندگی پس از بازنشستگی خود را روایت می‌کند.

در این گفت‌وگو، سیدعلی میری از سال‌های خدمت در شرکت خطوط لوله و مخابرات نفت، آغاز فعالیت کوهنوردی، صعودهای داخلی و برون‌مرزی، خاطرات خطرناک کوهستان و ضرورت حفظ نشاط و ارتباط اجتماعی در دوران بازنشستگی می‌گوید.

 لطفاً ابتدا خودتان را معرفی کنید و از سوابق کاری‌تان در وزارت نفت بگویید.

 من سیدعلی میری هستم. در سال ۱۳۵۶ به استخدام صنعت نفت درآمدم و تا پایان سال ۱۳۹۰ فعالیت کردم. بخش عمده دوران خدمتم در امور مالی شرکت خطوط لوله و مخابرات نفت گذشت. در مجموع حدود ۳۴ سال سابقه خدمت داشتم و علاوه بر امور مالی، کارهای اداری و مأموریت‌های مرتبط با مناطق عملیاتی را هم انجام می‌دادم.
در آن سال‌ها برای رسیدگی به مسائل مالی و مشکلات کارکنان، به مناطق مختلف و پمپ‌خانه‌ها سرکشی می‌کردیم. شرکت خطوط لوله و مخابرات حدود چهار هزار نفر نیروی انسانی داشت که نزدیک به ششصد نفرشان در تهران مستقر بودند و بقیه در مناطق عملیاتی فعالیت می‌کردند.
کار کارکنان خطوط لوله بسیار دشوار بود؛ بعضی مناطق در زمستان دسترسی سختی داشتند و در برخی مسیرها، رفت‌وآمد ساعت‌ها طول می‌کشید. با وجود این شرایط، انتقال نفت شبانه‌روزی ادامه داشت. تلاش می‌کردیم مشکلات کارکنان را در محل بررسی کنیم و تا جایی که می‌شود، برای احقاق حقوق و بهبود شرایطشان قدمی برداریم.


 کوهنوردی را از چه زمانی شروع کردید و چه چیزی شما را به این رشته علاقه‌مند کرد؟
علاقه من به کوه از کودکی شروع شد. در منطقه‌ای کوهستانی(دربند، شمال تهران) بزرگ شدم و تفریح بچه‌ها بازی در کوه بود. همین علاقه از کودکی با من ماند. از سال ۱۳۸۰، هم‌زمان با شکل‌گرفتن فعالیت‌های منظم‌تر کوهنوردی در مجموعه خطوط لوله و مخابرات، همراه تعدادی از پیشکسوتان و همکاران این فعالیت را جدی‌تر دنبال کردم.


 اولین صعودهای رسمی شما کجا بود؟
پیش از آن، برای تفریح به کوه‌های شمال تهران مثل توچال، کلک‌چال، دارآباد و درکه می‌رفتم. اما از سال ۱۳۸۰ صعودها شکل منظم‌تری پیدا کرد. یکی از نخستین صعودهای رسمی خارج از تهران، صعود به سبلان بود؛ قله‌ای بسیار زیبا که سه بار به آن صعود کردم. یکی از این صعودها در زمستان بود و دو صعود دیگر در فصل‌های گرم‌تر انجام شد. به‌تدریج قله‌های مختلف ایران را تجربه کردم و بخش بزرگی از قله‌های شاخص کشور را دیدم.

بازنشستگی پایان راه نیست؛ از خاطرات صنعت نفت تا صعود به البروس و آرارات//


 سخت‌ترین صعودی که تجربه کرده‌اید کدام بوده است؟
 صعود به قله البروس در روسیه یکی از دشوارترین تجربه‌هایم بود. ما در شهریورماه رفتیم، اما شرایط جوی بسیار سرد و سخت بود. سه شب در کانکس‌هایی در ارتفاع حدود چهار هزار و پانصد متری ماندیم و روز چهارم توانستیم صعود را انجام دهیم. اطراف محل استقرار کانکس‌ها پوشیده از یخ و برف عمیق بود و سرما واقعاً شدید بود.


 غیر از البروس، صعود برون‌مرزی دیگری هم داشته‌اید؟
بله، به آرارات هم صعود کردم. هر کدام از این صعودها تجربه و آمادگی خاص خود را می‌طلبید. صعود البروس با کمک وامی که از صندوق دریافت کردیم ممکن شد؛ چون تجهیزات کوهنوردی هزینه زیادی دارد. با این حمایت توانستیم بخشی از وسایل مورد نیازمان را تهیه کنیم.
گروه ما چهار نفر بود؛ دو نفر از کارکنان خطوط لوله و دو نفر دیگر خارج از مجموعه بودند. چون با تور نرفتیم و یکی از همراهان منطقه را می‌شناخت، هزینه راهنما را نپرداختیم و هزینه کلی سفر هم به میزان قابل‌توجهی کمتر شد.


حمایت صندوق و کانون از فعالیت‌های ورزشی پیشکسوتان را چطور ارزیابی می‌کنید؟
 این حمایت‌ها در دوره‌ای بسیار مؤثر بود. ما در طول سال حدود ۵۲ برنامه تمرینی و صعود پیش‌بینی می‌کردیم و معمولاً بخشی از آن‌ها اجرا می‌شد. حمایت کانون، صندوق و امکانات مناطق شرکت به ادامه فعالیت کمک می‌کرد. عکس‌ها، تاریخ‌ها و محل صعودهای بسیاری از برنامه‌ها هم موجود است. این پشتیبانی‌ها، به‌ویژه برای تهیه تجهیزات گران‌قیمت و اجرای صعودهای دشوار، اهمیت زیادی داشت.


این روزها همچنان کوهنوردی می‌کنید؟
متأسفانه در چند سال گذشته به دلیل بیماری همسرم کمتر توانستم از خانه بیرون بروم و از فعالیت‌های گروهی فاصله گرفتم. با این حال، دوست دارم دوباره کوهنوردی را شروع کنم.
به نظرم کوه ورزشی است که سن‌وسال نمی‌شناسد؛ جوان و سالمند می‌توانند با توجه به توان و شرایط خودشان از آن بهره ببرند. حتی صعود افراد بسیار سالمند به قله دماوند نشان می‌دهد که علاقه و آمادگی تا چه اندازه مهم است.
چرا بسیاری از کوهنوردان صعود را از ساعت‌های خیلی زود صبح آغاز می‌کنند؟
 انتخاب ساعت مناسب کمک می‌کند از هوای بهتر استفاده کنیم، برنامه را به‌موقع پیش ببریم و گرفتار شلوغی و ترافیک نشویم. من معمولاً اگر قرار بود صعودم آن‌قدر دیر شروع شود که بخش زیادی از صبح از دست برود، ترجیح می‌دادم برنامه را لغو کنم. البته زمان حرکت باید با شرایط مسیر، وضعیت هوا و توان افراد هماهنگ باشد.

 نگاه شما به دوران بازنشستگی چیست؟ چه توصیه‌ای برای بازنشستگان دارید؟
 تلاش من همیشه این بوده که سن و بازنشستگی باعث جدایی از ورزش نشود. ورزش، به‌ویژه کوهنوردی، هم برای جسم مفید است و هم روحیه انسان را تقویت می‌کند. وقتی صبح به ارتفاعات می‌روید و شهر را زیر لایه‌ای از دود می‌بینید، هوای پاک و طبیعت انرژی خاصی به شما می‌دهد.
توصیه می‌کنم بازنشستگان از خانه بیرون بیایند، در جمع دوستان حاضر شوند و فعالیت بدنی را بخشی از زندگی خود بدانند. لازم نیست از ابتدا برنامه‌های سنگین انتخاب کنند؛ می‌توانند از مسیرهای کوتاه‌تر و آسان‌تر شروع کنند.
البته این کار را نباید به دوران بازنشستگی موکول کرد. من زمانی که شاغل بودم، بعضی روزهای تعطیل حدود ساعت دو بامداد راه می‌افتادم و ساعت هفت یا هفت‌ونیم صبح برمی‌گشتم تا به برنامه روزانه‌ام برسم. اگر کسی از جوانی ورزش را در زندگی‌اش جا بدهد، در سال‌های بعد هم راحت‌تر آن را ادامه می‌دهد.


 از صعودها خاطره‌ای دارید که درس مهمی برایتان داشته باشد؟
 یکی از خاطراتی که هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم، مربوط به صعود آرارات است. روز صعود، بعد از ساعت پنج صبح هوا ناگهان خراب شد و باد و بوران شدت گرفت. حرکت با طناب ثابت دشوار شده بود. گروه ما حدود سی نفر بود؛ تعدادی از تهران و بقیه از مناطق مختلف خطوط لوله آمده بودند. در نهایت همه نتوانستند صعود را ادامه دهند، اما گروهی به قله رسید.
وقتی به قله رسیدیم، راهنمای گروه اجازه نداد برای عکس‌گرفتن توقف کنیم و تأکید کرد سریع برگردیم. در مسیر بازگشت، شدت باد آن‌قدر زیاد بود که دستمالی که جلوی صورتم بسته بودم جابه‌جا شد. فقط چند ثانیه برگشتم تا آن را مرتب کنم، اما در همان فاصله جهت را گم کردم.
در آن بوران، دیدن همدیگر تقریباً ممکن نبود. صدای یکی از همراهان باعث شد متوجه شوم در جهت مخالف حرکت می‌کنم. اگر چند ثانیه دیرتر متوجه می‌شدم، ممکن بود از گروه جدا شوم. این اتفاق به من یادآوری کرد که در کوهستان باید همیشه به شرایط جوی، مسیر و توصیه‌های راهنما توجه کرد و خطر را دست‌کم نگرفت.


آیا خاطره دیگری از اهمیت شناخت مسیر دارید؟
در یکی از برنامه‌های توچال، چند سال پیش با دوستانی باتجربه همراه بودم. در بخشی از مسیر، یکی از همراهان پیشنهاد کرد برگردیم، اما من ابتدا فکر می‌کردم تا قله فاصله زیادی نمانده است.
کمی جلوتر متوجه شدم تیرک‌هایی که برای مشخص‌کردن مسیر نصب شده‌اند، زیر برف تقریباً پنهان شده‌اند و ما از امتداد درست مسیر خارج شده‌ایم. به دوستان گفتم باید مسیر را اصلاح کنیم. در کوهستان گاهی فاصله اشتباه بسیار کم است، اما پیامد آن می‌تواند جدی باشد؛ بنابراین تجربه و دقت اهمیت زیادی دارد.


 به نظر شما کانون‌ها چه نقشی در فعال نگه‌داشتن بازنشستگان دارند؟
 به نظرم بهتر است بخشی از برنامه‌ریزی و اجرای فعالیت‌های ورزشی و فرهنگی بازنشستگان به کانون‌ها سپرده شود. در گذشته برنامه‌هایی مثل المپیادها و صعودهای گروهی انگیزه‌ای بود تا بازنشستگان از خانه بیرون بیایند، عضو کانون شوند و ارتباطشان را با همکاران حفظ کنند.
وقتی این برنامه‌ها به شکل متمرکز از سوی اداره‌ها اجرا شود، ممکن است مشارکت و انگیزه افراد کمتر شود. کانون‌ها می‌توانند با شناخت نزدیک‌تری که از اعضا دارند، برنامه‌هایی متناسب با نیاز و توان آن‌ها طراحی کنند.
هزینه‌های زندگی هم بالا رفته و همین موضوع مشارکت در برنامه‌ها را دشوارتر کرده است. استمرار حمایت‌ها، حتی در قالب کمک‌های کوچک یا یادبودهای ورزشی، می‌تواند انگیزه ایجاد کند. در گذشته بعد از بعضی صعودها، به شرکت‌کنندگان یادگاری‌هایی مثل باتوم، کفش یا وسایل دیگر داده می‌شد. این یادگاری‌ها فقط ارزش مادی نداشتند؛ نشانه‌ای از یک تجربه مشترک بودند و خاطره آن برنامه را زنده نگه می‌داشتند. من هنوز هم تعدادی از احکام و یادبودهای صعودها را نگه داشته‌ام و با دیدنشان خاطرات آن روزها برایم زنده می‌شود.


اگر بخواهید در پایان یک توصیه به همکاران و بازنشستگان داشته باشید، چه می‌گویید؟
 مهم این است که خودمان را از زندگی و جمع دوستان جدا نکنیم. لازم نیست همه به قله‌های بلند صعود کنند یا برنامه‌های حرفه‌ای داشته باشند؛ هرکس می‌تواند متناسب با توانش فعالیتی را انتخاب کند.
بیرون‌آمدن از خانه، دیدار با دوستان و ورزش منظم، هم برای سلامت جسم و هم برای روحیه مفید است. امیدوارم فعالیت‌های گروهی کوهنوردی دوباره رونق بگیرد و بازنشستگان بیشتری فرصت پیدا کنند در کنار هم ورزش کنند و خاطره بسازند.

برای ما بنویسید

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 + 0 =